تبليغاتX

 

دبیرخانه جشنواره سراسری غزل پست مدرن ضمن اعلام تشکر ازهمه شرکت کنندگان و همچنین اساتید و شاعران و نویسندگان کشور ازاینکه اخبار عملکرد ۷ ماهه دبیرخانه دنبال می کردند مراسم اختتامیه این جشنواره را در روز پنجشنبه ۱۸ بهمن ماه برگزار می کند ساعت برگزاری مراسم: ۳ الی ۷ بعدازظهر مکان برگزاری مراسم تهران-میدان رسالت-خیابان فرجام- چهارراه شهید حیدر خوانی- دانشگاه علم و صنعت-درب اصلی دانشگاه-سالن شهید بهرامی

 

پایگاه اطلاع رسانی جشنواره غزل پست مدرن

پایگاه اطلاع رسانی جشنواره غزل پست مدرن

پایگاه اطلاع رسانی اولین جشنواره سراسری غزل پست مدرن

 عکسهای جدید از طرح مبارزه با بد حجابی در ایران!!!

 

 

 

عکسهای جدید از طرح مبارزه با بد حجابی در ایران!!!

 

عکسهای جدید از طرح مبارزه با بد حجابی در ایران!!!

 

عکسهای جدید از طرح مبارزه با بد حجابی در ایران!!!

 

رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند

چنين نماند، چنين نيز هم نخواهد ماند

 

من ار چه در نظر يار خاکسار شدم

رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند

 

چو پرده دار به شمشير مي زند همه را

کسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند

 

چه جاي شکر و شکايت ز نقش نيک و بدست

چو بر صحيفه هستي رقم نخواهد ماند

 

غنيمتي شمر اي شمع وصل پروانه

که اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند

 

ز مهرباني جانان طمع مبر حافظ

که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

 

 

+ نوشته شده در  86/02/28ساعت 1:13  توسط رضا پارسا  | 

 

مبارزه با بد حجابی در مشهد جنجال آفرید

 

 

در پی سفر رهبر به مشهد و اجرای طرح جدید از مبارزه با بی حجابی به طور گسترده به خاطر گرم شدن هوا در اواخر اردیبهشت و خرداد ماه مبارزه با بی حجابی در این شهر جنجال آفرید.

با درگیری بین ماموران نیروی انتظامی و مردم در پی اقدام به دستگیری یک دختر و در ادامه آن یک پسر معترض، منطقه «بلوار سجاد» مشهد تا پاسی از شب متشنج بود.

 

مقارن ساعت هشت شب پنجشنبه عوامل نیروی انتظامی مستقر در تقاطع بزرگمهر وقتی می خواستند دختری را به علت بد حجابی به پاسگاه پليس منتقل کنند با مقاومت او روبرو شدند. پسر جوانی نيز نسبت به برخورد فیزیکی با این دختر اعتراض کرد که این به نوبه خود موجب برخورد پليس با وی شد و به این ترتیب ماموران درصدد جلب او نیز بر آمدند که با مقاومت وی مواجه شدند. این صحنه باعث شد تعدادی نزدیک به بیست نفر از عابران به دور آنها حلقه بزنند که این فرصت مناسبی برای فرار این جوان شد. یکی از افسران که در صدد دستگیری او بود با حمله به سمت وی سعی در جلوگیری از حرکت اش کرد که با توجه به حلقه بینندگان و رهگذران کنجکاو میسر نشد، لذا این مسئله موجب برخورد پليس با همین عابران گردید.


این برخورد که توام با استفاده از باتوم و اسپری خردل بود، بیشتر موجب تهيیج مردم حاضر در صحنه شد و عملا موضوع حضور آنها را تبدیل به یک اعتراض کرد. در این بین بسیاری با تماس های تلفنی به دیگر دوستان و آشنایانشان خبر این حادثه را داده بودند و این باعث شد که هر لحظه بر تعداد جمعیت حاضر بیفزاید. برخی در این بین با سوت زدن و «هو کردن» بیشتر باعث برخورد پليس شدند که حالا با اعلام آماده باش بر تعداد آنها نیز افزوده می شد. «نیروی انتظامی خجالت، خجالت» از جمله شعار هایی بود که مردم سر می دادند. این حرکت ها حتا باعث شد که در مقابل یکی از پاساژ های این خیابان با شلیک گاز اشک آور پليس نسبت به متفرق کردن مردم اقدام کند.

 

این وضعیت تا ساعت ده شب ادامه داشت که با افزایش تعداد پلیس های ضد شورش، بسیج اصناف و دانشجویی و استقرار آنها در مناطقی نظیر ساختمان هلال احمر و بانک های ملی و سپه از میزان جمعیت مردم کاسته شد و بینندگان و حاضران متفرق شدند. تا لحظه ارسال خبر علیرغم این درگیری ها گزارشی از دستگیری مردم داده نشده است.

 

دیر وقتی است که بنابر روش عملکرد نیروی انتظامی در شهر مشهد شبهای جمعه در مناطق پر تردد جوانان مانند خیابان های احمد آباد و بلوار سجاد که در شبهای تعطیل با حجم بالاتر رفت و آمد نیز روبروست، عوامل انتظامی و ارشادی این نیرو در گذرگاه ها مسنقر می شوند و با تیم های عملیاتی خود با مواردی که بد حجابی شناخته می شود برخورد می کنند. اخیرا این برخوردها پس از طرح مبارزه با بد حجابی از شدت بیشتری نیز برخوردار شده است و در اکثر موارد با تذکر و یا دستگیری توام است که تا ساعات پایانی شب ادامه دارد.

منبع: رادیو زمانه

+ نوشته شده در  86/02/27ساعت 23:54  توسط رضا پارسا  | 

 

 توضیحاتی در باره عکسهای طرح مبارزه با بد حجابی در ایران

 

در پست قبلی وبلاگ عکسهایی رو به نمایش در آوردیم که باعث شد در این پست توضیحاتی راجع به این عکسها بدهم:

 

۱-در چند عکس شما شاهد برخورد ماموران زن نیروی انتظامی با زنان هستید که این تصاویر مربوط به واقعه روز جهانی زن در بوستان دانشجو تهران در تابستان سال گذشته اتفاق افتاد و موجب دستگیری شرکت کنندگان در این مراسم شد .

 

۲-در عکس های دیگری هم شاهد برخورد ماموران مرد نیروی انتظامی با زنان و دختران ایران هستیم که واقعا شان و مقام زنان در این جایگاه مورد حتک حرمت قرار گرفته و کجایند ایرانیان با غیرت و وطن پرست که فریاد اعتراضشان را بر علیه "طرح- به اصطلاح- مبارزه با فساد" در ایران سر دهند؟

 

۳-در چند کامنت دوستانی گذاشتن چند عکس از دو اتفاق را بی انصافی قلمداد کردند که واقعا جای تاسف دارد! البته باید از اول در این مرد توضیح میدادم که قصور از من بود ولی دوستان عزیز...گذاشتن چند عکس از دو واقعه که یک موضوع دارند آن هم حقوق بشر  بی انصافی است ولی مبارزه با فرزندان ایران و کوچک کردن شان و مقام دختران و زنان و پسران ما انصاف است؟

 

۴-متاسفانه در ایران هر روز شاهد فسادهای مالی زیادی هستیم ولی از ترس مهر خاموشی بر لبانمان نشانده ایم ولی ظاهر شخصی افراد را که حریم خصوصی تلقی میشود را فساد می بینیم! فساد گر کسانی هستند که فقر در جامعه بیداد کند و پول بیت المال ایرانیان را صرف خریدن صلاح برای حزب الله لبنان و پاسداران عراقی و فلسطینیان میکنند نه جوانانی که تنها دلخوشی آنها ظاهر شده و بس...

 

در پایان باز هم شما را به دیدن عکسهای زیر آن هم با دقت بیشتری دعوت میکنم و امیدوارم

این بار با انصاف ایرانی خود به این قضیه نگاه کنید...

راستی نظر شما راجع به این عکس چیه؟این کودک چه میخواهد؟

 

دانلود تصاویری از لگد زدن مامور نیروی انتظامی

به یک دختر برای سوار شدن در ماشین نیروی

انتظامی/ طرح مبارزه با بد حجابی...

 

 روی نوشته بالا کلیک کنید...

 

فیلم دیگری از مبارزه با بد حجابی در ایران

این فیلم را هم ببینید

 

فیلم سوم از کتک زدن دختری توسط  مردان پلیس

اینجا کلیک کنید

 

 

 

+ نوشته شده در  86/02/26ساعت 0:31  توسط رضا پارسا  | 

 

عکس هایی از طرح مبارزه با بی حجابی در ایران

 در مورد این طرح و برخورد با دختران و زنان و پسران ایران صحبتهای زیادی صورت گرفته

بر آن شدیم تا با نمایش در آوردن عکسهایی از برخورد با زنان و دختران بینندگان را به قضاوت

در باره این طرح بنشانیم:

طرح برخورد با بی حجابی و مبارزه با فساد در ایران به روایت

تصویر...

 

آزادی در ایران!!؟

مبارزه با بی حجابی به روش...

 

 

 

به مدل های لباس هم رحم نمیکنند!!!

TinyPic image 

TinyPic image 

TinyPic image 

 طرح مبارزه با فساد در ایران!!!

برخورد با فرزندان ایران به روایت عکس!!

 

طرح مبارزه با عوامل فساد در ایران!!!

بی حجابی و مبارزه با آن توسط دولت ایران!!!

برخورد با دختران ایران!!!

طرح مبارزه با بی حجابی در ایران!!!

نقض حقوق بشر در ایران به روایت تصویر

 

نقض حقوق زنان در ایران!!

 

دستگیری دختران به خاطر بی حجابی!!!

 

عکسهای جالب ازطرح مبارزه با بی حجاب در ایران 

 

 

 

احمدی نژاد قبل از رسیدن به قدرت:این توهین به مردم ما نیست؟!!!

 

تصاویر برخورد با ایرانیان در ایران را توسط دولت ببینید و قضاوت کنید!

 

برخورد ما مورین با دختران و پسران ایران!!!

 

و این بود دولت ۷۰ میلیونی احمدی نژاد !!!

 

 

 

+ نوشته شده در  86/02/21ساعت 22:10  توسط رضا پارسا  | 

 

کاش می دانستی

 

زندگی محبس بی دیواری است

 

                    و تو محکوم به حبس ابدی

 

                                     وعدالت ستم معتدلی است

 

                                                            که درون رگ قانون جاری است...

 

۱-در پست قبلی وبلاگ در باره مسائل اجتماعی بی نظم گفتم.این پست هم ادبی است هم اجتماعی و انگار سالهاست که هنوز قانون برای پول گرفتن از مردم به قوت خودش باقی است ولی برای انجام کاره یچ قانون عملی وجود ندارد...امروز هم مثل پادشاهان گذشته ایران نظام مالیتی با جدیت تمام به کار مردم رسیدگی میکند ولی...

 

هنگام پول گرفتن آب برق تلفن گاز بنزین جریمه و عوارض ماموران کارشان را دقیق و سر ساعت با نظم خاصی انجام میدهند ولی وقتی صحبت از خدمت به مردم میشود فقط در حد حرف باقی میماند و انگار سوراخ هایی برای قایم شدن مسئولین از قبل تعبیه شده که هنگام مشکل به آن پناه مبرند...!

 

 

۲-شاید شما هم تا به حال طرح کد گذاری لباس را شنیده باشید و در دلتان به این طرح پوز خندی زده باشید که واقعا میشود لباسی را که میپوشیم کد گذاری شود آن هم برای جلو گیری از فساد؟!!واقعا جالب است که اگر لباس کد دار نپوشی از طریق قانونی با شما و فروشنده که دیگر نام (قاچاقچی) دارد برخورد خواهد شد این هم یکی از طرح های مبارزه با فساد دولت 70 میلیونی!!!

 

۳- راستی بحث از دولت شد بد نیست از کلیپی که تازه به روی موبایل ها رفته بگم که سخنان احمدی نژاد قبل از به قدرت رسید را نمایش میدهد...

 

 (انتخابات سوم تیر/ شبکه۲/گفتگوی ویژه خبری)من اینجا عین سخنان احمدی نژاد را

می آورم...!!:

 

"واقعا مشکل مردم ما الان شکل موی بچه های ماست!!؟بچه ها دوست دارند موهاشون رو

 

هر جوری بزارن به من و تو چه ربطی داره!؟

 

من و تو باید به مسائل اساسی کشور برسیم.

 

 دولت باید بیاد اقتصاد کشور رو سامان بده، فضای کشور رو آرامش ببخشه،امنیت روانی! درست کنه،پشتیبانی کنه ازمردم.

 

مردم سلائق گوناگون دارن.با سنت های مختلف اقوام مختلف تیپ های مختلف. دولت خدمتگزار همه است!

 

 چرا مردم رو کوچیک میکنید؟یعنی واقعا مردم رو اینقدر کوچیک میکنیم که الان واقعا مشکل مهم جوانهای ما اینه که مدل موشون رو چه جوری بزارن، و دولت هم نمیذاره!!!!!

 

شان دولت اینه؟ شان مردم اینه؟این توهین به مردم ماست!چرا مردم رو دست کم میگیریم؟یعنی الان مشکل کشور ما اینه که مثلا دختر ما فلان لباس رو پوشید!!؟"

 

و چه عوام فریبانه سر مردم را با پنبه بریدند فوقع ما وقع...بعد از این برخورد درد ناک ماموری نیروی انتظامی با دختری که میخواهند به زور سوار ماشین گشت کنند و او مظلومانه جیغ میکشد و از مردم کمک میخواهد...صحنه تکان دهنده ایست!!

 

 

۴-در پست قبلی در مورد طرح برخورد با فرزندان ایران گفتم و وقتی در وبلاگهای دیگر مطالبی در این باره دیدم که مورد توجه بسیاری از شاعران و جامعه هنری کشور قرار گرفته بسیار خوشحال شدم به نظر بنده اگر بدبینانه ترین آمار را بگویم حدود 8۸۵% مردم ایران با این طرح ننگین مخالف هستند و صلب آزادی نسبی که در ایران برای همه وجود دارد را بر نمیتابند...

 

 

۵-داستان کوتاه پست مدرن در ایران زمانی آغاز شد که صادق هدایت با ترجمه های آثار نویسندگان مطرح و ذوق خودش معماری پست مدرنیستی غرب را در غالب داستان به جامعه عرضه کرد ولی متاسفانه در سالهای پس از انقلاب این روند(داستان پست مدرن) با مشکلاتی همراه بود که مهمترین آنها عدم صدور مجوز چاپ و نشر از سوی وزارت ارشاد بود.این امر باعث شد که داستان نویسان ما گاها به کشورهای خارج کوچ کنند و در ایران هم اگر بودند به صورت زیر زمینی با چاپ محدود آثارشان را در اختیار علاقه مندان قرار دهند.

 

 و این ضربه بزرگی بود برای جامعه نویسنگان پست مدرن ایران که هم اکنون هم شاهد هستیم با برخوردهایی که با نویسنگان ما میشود فرهنگ داستان نویسی ایرانی و بعضا ترجمه به نابودی کشیده خواهد شد...

و اما شعر این پست هم تقدیم به مریم عزیزم و همه دختران ایران...

 

برق از سرم پرید زمان را نگاه کن!

 

با یک گواش، بوم دلم را سیاه کن

 

 

نقاش نیستی که بدانی چه می کشی!

 

جان رضا کمی تو بیا اشتباه کن

 

 

در کوچه هستم و به خیابان رسیده ام

 

گاهی نگاه سرد به این کوره راه کن!

 

 

شرمنده واقعا چه خیال مزخرفی!!

 

گفتم بیا و چند دقیقه گناه کن

 

 

انگار که همیشه کنار همیم و / باز

 

آغوش تنگ و گرم خودت را پناه کن

 

 

یک لحظه روی مبل کنارم بشین/ولی

 

اینبار صاف توی نگاهم نگاه کن

 

 

یک چشم مانده پاک،چه بی غل و غش/ بیا

 

این چشم را گواه به این دادگاه کن

 

 

لبخند می زنم به تو از روی دلخوشی

 

مریم تو هم بیا به رضا قاه قاه کن!

                                              

                                                           

 

+ نوشته شده در  86/02/16ساعت 0:42  توسط رضا پارسا  | 

 

 

نگاه کن.

 

 ترانه امید را

 

چه تلخ از میان مردمان شهر

 

با قطار نا امیدی زمان

 

به نا کجا ، به نا کجا

 

                              نمیرود...

 

پست اول وبلاگ مصادف شده با افتتاح نمایشگاه کتاب تهران،شاید برای شما هم جای سوال باشد که چرا نمایشگاه امسال در مصلای تهران برگزار شد؟البته وزارت ارشاد!! بهانه های مختلفی آورد که از دیدگاه ناشران همهی این دلایل ملغی است،ولی به هر حال احمدی نژاد در مراسم افتتاحیه سخنرانی کرد و باز هم متملقین از این تصمیم دولت ابراز خشنودی کردند.

 

البته لازم به ذکر است که وقتی نماز جمعه ما در دانشگاه برگزار شود طبیعتا نمایشگاههای ما هم در مصلا و حتما محل دائمی نمایشگاهها هم می خواهد حسینیه شود!!!

 

در مورد مجوز نشر هم امسال با محدودیت های بیشتری روبرو هستیم،بسیاری از کتاب ها در صف طویل مجوز گیر کرده اند و بعد از زمان بسیار زیادی دست رد به سینه ناشر میزنند که کتابتان مجوز نگرفته...البته همه ما شاهد بودیم که در دولت هشتم دست ناشران بسیار باز بود ولی حالا...(!)

 

در مورد نشریه ها هم به همین ترتیب بهانه های جالبی می آورند که پایگاه دشمن شده اند ! و حرف دشمن را می زنند و...

کدام دشمن؟؟!

 

وقتی در جامعه ای به بزرگی ایران احزاب حق اظهار نظر نداشته باشند پس خود ما دشمن ماییم...وقتی در جامعه ای به راحتی در روزنامه ها را تخته میکنند دشمن کیست؟وقتی که در دانشگاه دانشجو احساس امنیت نمیکند و ترس از اینکه اگر با یک انتقاد برایش پرونده سازی کنند....دشمن اینجا کیست؟

 

حتما همه مردم و دانشجویان و معلمین و کارگرانی که حق خود را مطالبه میکنند دشمن و دست نشانده استکبار جهانی اند؟؟!!

راستی تا به حال وبلاگ شما را به خاطر چند خط شعر عاشقانه فیلتر کرده اند...؟

 

حدود یک ماه است که فیلترینگ مخابرات جمهوری اسلامی دارای سیستم بسیار هوشمندی شده که حتی وبلاگهایی  که تا به حال مجوز از ارشاد نگرفته اند فیلتر میکند.

 

راستی طرح جدید مسئولین دلسوز نظام را با بی حجابی و فساد در ایران با چشم خود دیده اید؟

 

دیروز در خیابان داشتم راه میرفتم که صحنه جالبی را دیدم...مئموران انتظامی با بی حرمتی تمام داشتند سه دختر را که تیپ معمولی هم داشتند به زور سوار ماشین گشت میکردند و چند بار هم با چوب اقدام زدن آنها نمودند!!!

 

دست مریزاد باید گفت  به این دولت دلسوز !!!

 

ببینید چگونه دارند با فرزندان ایران رفتار میکند و در بوق و کرنا از این طرح ننگین دفاع میکنند...همانطور که رضا شاه نتوانست به زور چادر از سر زنان بکشد اینان هم نمیتوانند به زور زنان را با حجاب کنند...

 

کافیه دیگه در مورد شعر این پست هم باید بگویم که یه خواب آشفته بیش نیست..

 

و اما شعر این پست:

زرد بودم زمان/ و تنها بود, سالها کودکی شبیه غم

می دوید و سیاه میرقصید, پسرم جمع کن حواست هم...

 

داشت از روی بام می افتاد, توی حوض حیاط(ت) تنهایی!

در سرش نقشه های خوبی داشت, شب و روز و زمان همش ماتم!

 

یک نفر بودم آن...چه زود گذشت, لحظه ها مثل عقرب ساعت

توی/ باران خیس و طولانی, می خورد روی گونه ام نم نم!

 

وای!!! انگار روح مرده من, باز آتش گرفت از آتش

و دوباره تحجر بی رحم, هیزم خشک ریخت روی هم-

 

-که صدایم نمی رود بالا, گُر گرفتم چه آتش گرمی

بعد از آتش دوباره زنده شدم!, مثل یک سایه توی یک باغم-

 

-سبز هستیم باغ زیبایی است, با تو اینجا شبیه یک رویام!

چشم تو پنجره در و دیوار, میدود توی ذهن من در هم!

***

زیر بالش موبایل می لرزد, می پرم تند از سر جایم

خوب می دیدم و هنوز شب است, باز شد گوشی ام الو... مریم!؟

 

+ نوشته شده در  86/02/13ساعت 13:53  توسط رضا پارسا  | 

+ نوشته شده در  86/02/04ساعت 12:13  توسط رضا پارسا  | 

 


تأملی در باب غزل پست مدرن

اگر من چیزی را نمی فهمم
به این معنا نیست که آن چیز وجود ندارد ...


واضح است که پست مدرن دیگر فقط یک مبحث مد روز نیست بلکه پارادایم فرهنگی است که شایسته‌ی مطالعه‌ی جدی است. پست مدرن در حال حاضر به واژه‌ای عامیانه بدل شده است که رد پایی از آن در هر حیطه‌ای دیده می‌شود روزنامه‌های متعدد بحث‌ها و مقالات زیادی در این مورد چاپ کرده و می‌کنند برنامه‌های تلویزیونی زیادی به مسائل مربوط به آن از قبیل سینمای پست مدرن معماری پست مدرن و ...پرداخته‌اند. هنرمندان در بخش‌های مختلف آن اعم از سینما، ادبیات، معماری، نقاشی و....به گونه‌ای مختلف به این بحث پرداخته و می پردازند. عوام مردم در این مورد(پست مدرن)حتما چیزهایی شنیده‌اند و به احتمال زیاد عقایدی هم دارند در این میان پست مدرن با تبدیل شدن به واژه‌ای عامیانه در عین حال چیزی شبیه کلیشه‌ای تکراری نیز شده است. مقاله‌ها کتاب‌ها و اکثر صور فرهنگی دیگر با دستپاچگی واژه‌ی پست مدرن را در اکثر عناوین خود می‌گنجانند در عین حال هستند عده‌ای که به این مباهات می‌کنند که هر گز سخنی از پست مدرن نگفته‌اند. با وجود اینکه پست مدرن ابتدا در معماری نمود عینی به خود گرفت و شاید بتوان سر آغاز آن را ساخت ساختمان at andt در نیویورک متصور شد-به زودی از مباحث خاص مربوط به معماری جدا شد و در جریان اصلی زندگی فکری و عمومی رواج یافت به خصوص روشنفکران جوان‌تر به شدت مجذوب این واژه‌اند. از نظر لیوتار(نقش نقد هنری در پست مدرن باید این باشدکه انرژی‌هایی را که اثر به نمایش می‌گذارد تغییر شکل دهد نه به صورت تمایل نظری بلکه به صورت نوعی سیال ساختن. نوعی تولیدخواهی نخواهی هر چه شد) بنابراین لیوتار خواهان اینست که نقد نه طراح و نه پاسخگوی پرسشهای نظری درباره‌ی اثر باشد بلکه این پرسش‌ها را نیست و نابود کند.

مجموعه‌ی (فرشته ها خود کشی کردند)مجموعه غزلهای پست مدرن سید مهدی موسوی اولین کتابی است که واژه ی غزل پست مدرن را به بازار دید مخاطب ارائه کرد.چیزی که خود شاعر هم سعی در القا آن دارد«عوض شدم شبحیات پست مدرن شدم»یا «چه مسخره است فضای سپید زن در من *ظهور پست مدرنیسم در دل آپولو»این پست مدرن بودن در بیت های متعددی در نا خودآگاه شعر چه در ساختار و چه در معنا اتفاق می افتد از لحاظ مفهومی به این بیت ها توجه کنید*تو گیجی انسان بدون تاریخی(نگاه نقطه وار وغیر خطی به زمان)کجاست معنی یکسان و اصلی کلمات /چگونه درک کنم واژه ی ستمگر را(زبانشناسی /ستمی که کلمه در بیان معنایی جز مقصود مولف به مخاطب روا می دارد)کدام حرکت و احساس کاملا قطعی است؟/کدام تاویل از تو کدام بدتر را(عدم قطعیت)که اعتراض کنم چرا .چرا و چرا؟عوض کنم بی منظور قصد محور را یا *شبیه شاعر بی مطلع پر از ترسی است/که ابتدا گفته بیت های آخر را(عدم روایت خطی قائل به آغاز ووسط وانتها)*تو روح آن همه هستی که در مقابل توست/که خود کشی کرده استعاره ی هر را(تاویل پذیری)*بدون فرم فقط ساختاری از عضله/کلید داه تاویل گنگ پیکر را(ساختار گریزی)*صدای تلوزیون حرفهای چند کانال(رسانه مدار بودن)*من مچاله شده زیر واقعیت پوچ(حمله به متافیزیک حقیقت مدار قطعی سلطه)*امید به آینده به خط سیرقرون/همیشه حق چیزی نیست جز تصور تو (خطی نبودن زمان وواشاره به مرگ مولف)ودهها مثال دیگر
به ساختار این بیت ها توجه کنید
*مرا بنفجران در میان این کلمات یا *بمعنیاندی این واژه های ابتر را(ترفندهای زبانی در واحد کلمه) که البته بیش ترها تجربه شده است اما این شاید دید تازه ایست *تو در میان مبل خودت میلمی میان لبت /لب ملول لیلاست خانم مجنون(بایهای زبانی/ واژه ای.واژآرایی)* بگرد دور خودت مرا بسر گیجان* کشیده می شد از من ملا فه های عبوس* نیامدند به تشییع بی جنازه ی او* باید تو را به خودببرم در هر آنچه هست* یک روز می رسم وتو را...می بهارمت(ترفندهای زبانی .اتفاق در نحو جمله)وموارد بسیار این بازی ها وترفندهای زبانی به طرز محسوسی ساختار شکن بوده و معیارهای خشک ودو دو تا چهار تای زبان را به چالش می کشد واین به نوبه ی خود سهم بزرگی در ایجاد لذت ذهنی مخاطب دارد چنان که لیوتار می نویسد« کل معرفت مساله ای است مربوط به بازی های زبانی. بازی هایی که در آن مهم ترین خواص جمله ها کاربردهای آنهاست بنابراین جمله ها حرکات یک بازی زبانی در مسابقه ای زبانی هستند که درآن سخن گفتن نبرد کردن است» لیوتارتنها یک حرکت را قدغن کرده حذف یک یا چند شرکت کننده از بازی. مایاکوفسکی می نویسد«در کار شعر فقط چند قائده ی کلی برای شروع وجود دارد.این قائده ها صرفا قراردادی است.مثل بازی شطرنج. نخستین حرکات تقریبا یکسانند ولی با حرکت بعدی حملات تازه ای ارائه می بینیم حرکاتی که حاصل الهام است در هیچ موقعیت فرضی در بازی بعد قابل تکرار نیست غیر منتظره بودن حرکات است که حریف را شکست می دهد» اما از نگاه جزئی نگر به اثر که بگذریم کلیت مجموعه نیز تمایز زدایی وتصویر مداری پست مدرنیسم را به طرز هنرمندانهای به منصه ی ظهور می رساند به این مثال ها توجه کنید *صدای عشق کنار دوپیرهن خوابید* وعشق خسته شد از بس که گفت ما باید(تر کیبی از تشخیص وحسامیزی) که به شکل شدیدا بارزی تصویری از عشق صدا و خوابیدن را در ذهن مخاطب ترسیم می کند به گفته ی سوزان سانتاگ«در فرهنگی که معضل کلاسیک آن عبارتست از رشد بی اندازه ی هوش به بهای انرژی واستعداد حسی تاویل انتقامی است که هوش از هنر می گیرد و در عین حال انتقامی است که هوش از جهان می گیرد تاویل کردن یعنی بی مایه و تهی ساختن


مایاکوفسکی : واضح است که ما با شعر کهن
که در جای خود غیرقابل ایراد است در گیر
نشده‌ایم شعر کهن خشم ما را آنجا بر انگیخت
 که محافظان حریص آن در برابر هنر نو خود را
 پشت بناهای یاد بود پنهان کردند

جهان به منظور بیان کردن سایه ای از معانی. شهوانیت هنر در برابرهرمونتیک هنر اثر هنری را دچار بایدی می کند که نه یک متن بلکه چیز حسی دیگری در این جهان باشد»*هجوم میکروب و ویروس و قارچ و زندگی و.../وحس پاک شدن از تصور قانون(حمله و درون کرد واژها وذهنیت پزشکی سیاسی و اجتماعی به شعرکه درواقع مبین امر تمایز زدایی در حوزهای فوق و به بیان بهتر فرو پاشی مرز بین این محدوده های حوزه وی است) و همه‌ی این مثال‌ها و مثال‌های بسیار دیگری که در این مجال به آنها پرداخته نشد ذهن را به درک این تاویل می رساند که مجموعه‌ی فرشته‌ها خود کشی کردند مجموعه‌ی غزلیاتی است که نمودهای پست مدرنی به طرز هنرمندانه‌ای در آن‌ها نمایش داده شده و می‌تواند منبع بسیار خوبی برای مطالعه و درک پست مدرن و اختصاصا غزل پست مدرن باشد که به واقع وجه تقریبا غالب امروزه است به زعم لیو تار« نوشتن/سرودن/ونقاشی کردن صورت‌هایی از نقش زدن است که در آن انرژی از طریق دست( به واسطه‌ی یک تمایل ) روی (محمل)نقش می‌بندد در این دو هنر انرژی از واسطه یا میانجی ساطع می شود و بر محمل نقش می بندد و سپس از طریق چشم مخاطبان استحاله می‌یابد و انتظار می رود که چنین استحاله‌ای به طور مثبت بر تمایل مخاطبان اثر کند» از نظر لیوتار نوشتن/سرودن/نوعی نثش زدن بدون رنگ است و نقاشی نقش زدن با رنگ. بنابراین برای پست مدرن ها محمل {در نقاشی پرده ی نقاشی و در نوشتن متن} پنجره‌ی شفافی است که چشم اندازی از یک منظره را نشان می دهد.

در اینجا مایلم به چند نقد کلی در مورد شعر واختصاصا غزل پست مدرن پاسخ بدهم که مسلما پاسخی به انتقادات وارده بر فرشته ها نیز هست ابتدا جمله‌ی مشهور(غزل نمی تواند پست مدرن باشد) پاسخ قریب به اکثریت جواب به چرای ما اینست که چون غزل مجموعه ای ساختارمند است و پست مدرن فرایندی ساختارگریز در واقع کنار هم بودن اینان غیر ممکن است و چون بودن یکی نفی دیگریست «غزل پست مدرن» پارادوکسیکال است. در نگاه ابتدایی و غیر تاویل گرا این جمله کاملا صحیح است اما اگر فقط کمی تامل کنیم و به جنبه‌های پنهان و نگاه مغرضانه‌ی این جمله بیندیشیم نماهای ندیده ی غزل پست مدرن آشکار تر به چشم می آید. اجازه بدهید از مثال ساده و تکراری خودم استفاده کنم فرض می کنیم شما انسان کاملا منظمی هستید و من بی نظم حالا در نظر بگیرید یک جابه جایی یا بهتر بگویم یک اتفاق ساختاری در اتاق منظم شما و چهار چوب بی‌نظم من صورت بگیرد کدامیک بیشتر دیده می‌شود و به بیان می‌رسد مسلما اتفاق در ساختار منظم شما داعیه‌ی من بر اینست که پست مدرن در مجموعه‌ی ساختار مند غزل بیش از هر جای دیگر نمود عینی می یابد به زعم لیوتار«زیبا شناسی پست مدرنیته در ماهیت ناپایدار و متناقض اشکالی از هنر نهفته است که متناظرند با وضعیت ناهماهنگ و ناساز واره‌ی جامعه‌ی قرن بیستم» دومین تهمت این منتقدان!مغرض به غزل پست مدرن(مخاطب نفهم بودن) آن است همه ی ادعای اینان اینست که شعر متقدمینی را که البته بارها وبارها در کتاب های درسی. مجلات وحتی فالنامه ها خوانده اند را می فهمند اما شعر پست مدرن(غزل امروزی)را نه!نکته اینجاست که حتی اگر ما فهم اینان از این آثار را هم باور کنیم! این سوال مطرح می شود که آیا اگر شعرهای امروز (غزل پست مدرن)را هم بارها وبارها در کتب مختلف با تقاسیر گوناگون وبا آن حجم تجدید نشر می خواندند و یا در کتاب های درسی به آنها آموخته می شد وبا معنای نکته به نکته امتحان گرفته می شد باز هم همین نظر را داشتند؟ به بیان مایا کوفسکی «واضح است که ما با شعر کهن که در جای خود غیرقابل ایراد است در گیر نشده ایم شعر کهن خشم ما را آنجا بر انگیخت که محافظان حریص آن در برابر هنر نو خود را پشت بناهای یاد بود پنهان کردند. درست برعکس آنها ما با برافکندن فرو کوبیدن و واژگون ساختن این بناهای یادبود چهره‌ی این حضرات را از دیدگاهی کاملا ناشناخته و نامکشوف به خوانندگان خود نشان دادیم. کودکان (و به همان نسبت مکاتیب ادبی جوان)همیشه مشتاق پی بردن به محتویات اسب مقوایی هستند بعد از جریان نو درونه ی اسب ها مشخص شد و البته اگر در این جریان اسب اندکی ضایع شد خب متاسفیم! ما با شعر کهن در گیر نیستیم والبته روی صحبت ما با کسانیست که با شعر برخورد احساسی دارند و به دید آنها باید گردن کشید و منتظر ماند تا روح ملکوتی شعر در هیات طاووسی بر ما فرود آید»چیزی که در دوره‌ی ما ظاهرا (روح شاعرانگی)!!!خوانده می‌شود. ضمن اینکه در قرن تکنولوژی و پیشرفت قرنی که حداقل به نسبت قرنهای 7و8 و یا قبل‌تر که این منتقدان! شعرهایش را سپر و دستمایه‌ی حمله قرار داده اند از لحاظ زمانی سال ها جلوتر است ذهن مخاطب باید فقط توانایی فهم متون کهن را که از لحاظ زمانی صدها سال از او کهنه تر است داشته باشد؟ آیا نیاز به مطالعه و به روز شدن ذهن مخاطب احساس نمی‌شود؟ اگر جواب منفی باشد (که البته گاهی نیز هست)! و با استناد به یاد نوشته ها(تاریخ)! که گواه بر مخاطب نفهم بودن بزرگان اندیشه وهنر در دوران خودشان است آیا ذهن آدمی به ناچار در گیر کشف این تاویل نمی‌شود که فهم عمومی غیر هنرمند همیشه صدها سال از ذهن فعال هنر عقب بوده است؟؟؟؟؟ و سومین تحلیل اینان مثلا این جمله است«غزل پست مدرن پدر بزرگی که لباس امروزی پوشیده است» آیا به راستی خود پست مدرن فلش بکی آوانگارد نیست؟!البته سخنان دیگری نیز هست که تا حدودی سعی کردم در لفاف همین بحث‌ها پاسخ داده شود. اما آخرین و شاید بی‌پشتوانه‌ترین نقد وقتی نمود می‌یابد که با لحنی کنایه آمیز می گویند زمان مشخص می کند چه کسی می‌ماند و چه کسی نه! اگر لحن کنایه آمیز این دوستان را به این معنی بگیریم(که البته در اکثر مواقع هم همین است) که غزل پست مدرن نابود می‌شود و تجدید تهوع قرنها پیش ماندگار! باید پی برد که زمان هنوز نرسیده‌ی اینان کی و در چه حالتی به آنان الهام شده!

در آخر آیا فکر نمی کنید گاهی به جای درگیری با سوال و کنکاش جواب صورت مساله را پاک می‌کنیم؟ تا کی قرار است جنگ بر سرنام/غزل پست مدرن//کلاسیک//سپید/ و.........باشد بهتر نیست همین انرژی را صرف دریافت وتاویل خود شعر کنیم مثلا همین غزل پست مدرن بیایید یک بار هم که شده با دیدی غیر مغرضانه سعی به درک و کشف المان‌ها وشناسه‌های آن داشته باشیم بهتر نیست ؟

+ نوشته شده در  86/02/04ساعت 11:46  توسط رضا پارسا  | 

 

زمینه های فلسفی غزل پست مدرن  

تمام معیارها و ابزار سنجش در فضای پست مدرن مورد شك قرار گرفته و قطعیت های آنها به حالت تعلیق در آمده است... هیچ تعریف دقیقی از پست مدرن ممكن نیست و هیچ ابزاری برای سنجش میزان پست مدرن بودن یك فرد یا یك متن تقریبا وجود ندارد.

اما امروز و در این مقاله ، قصد آن است كه یك وسیله و به عبارت بهتر یك سؤال ساده به شما معرفی شود تا با استفاده از آن بتوانید متوجه شوید كه آیا اصلا فرد مورد نظر شما چیزی به اندازه ی نوك سوزن ادراكی نسبت به فضاهای پست مدرنیستی دارد یا نه... به سادگی از او بپرسید كه آیا با توجه به بار تاریخی اجتماعی واژه ی غزل اصطلاحی به نام "غزل پست مدرن" دارای معنا هست و یا خیر! آیا اصلا غزل ، پست مدرن می شود؟ آیا تضاد ظاهری این دو بخش یعنی "غزل" و "پست مدرن" اصالت این دست كارها را زیر سؤال نمی برد؟

اگر پاسخ فرد مورد نظر شما به این سؤال این بود كه : خیر! این امكان ندارد... غزل،‌ پست مدرن نمی شود و اصطلاح "غزل پست مدرن"‌ با اصول پست مدرنیستی دارای تضاد است؛ با اطمینان و قاطعیت مطمئن باشید كه فرد مورد نظر شما به جرأت هیچ ادراكی نسبت به مناسبات فضاهای پست مدرنیستی ندارد! حالا هرچه قدر از آثار و جملات لیوتار (۱) را از بر برایتان بخواند و از ویژگی های اثار براتیگن (۲) برایتان بگوید و واژگان و اصطلاحات پست مدرنیستی برایتان بلغور كند...

ضرب المثلی هست كه هر گاه با موضوعی بسیار بسیار تعجب برانگیز رو به رو می شوند آن را به كار می برند و می گویند: "مرغ پخته توی قابلمه خنده اش می گیرد" و این احساسی است كه وقتی از كسی می شنویم كه می گوید اصلا اسم این دست آثار یعنی "غزل پست مدرن"‌ با نگرشهای پست مدرنیستی در تضاد است! به ما دست می دهد.

آیا مدعیان این دیدگاه این واقعیت ساده را نمی دانند كه عرصه ی پست مدرن عرصه ی تضادهاست؟‌ آیا همین كه آنها هنوز به دنبال تناسبات هستند نشان دهنده ی آن نیست كه از ریشه،‌ دارای یك ذهنیت كلاسیك هستند؟

پست مدرن عرصه ی تضادهاست و آثار پست مدرن نیرو محركه ی حركت خود را از همین تضادها به دست می آورند، در این دست كارها حتی تناسبات نیز با ترفندهایی به گونه ای متضاد در برابر هم قرار می گیرند و به پیش می روند و از همین منظر اصطلاح " غزل پست مدرن" اصطلاحی به معنای آکادامیک آن پست مدرن است ... قرار گرفتن واژه ی غزل با آن همه هیبت و جبروت كلاسیكش كه در واقع هم سمبل و نقطه ی اوج قدرت عرصه ی هنر شعر كلاسیك است در برابر اصطلاحی امروزی و جنجال برانگیز به نام "پست مدرن"‌ تنها با یک منطق پست مدرن قابل فهم و توجیه است .

تا به اینجای كار متوجه شدیم كه چنین مدعیانی از جایگزینی تضادها به جای تناسبات بی خبرند اما آیا این عدم آگاهی از فضاهای پست مدرن به همین ختم می شود؟ قطعا خیر! این گروه همچنین از اصل بنیادین بازی و شوخی (۳)‌ و اهمیت و جایگاه آن در عرصه ی پست مدرن نیز هیچ نمی دانند. چرا نمی توان غزل را به عرصه ی پست مدرن دعوت كرد؟‌ آیا پست مدرنیسم ، كلاسیك را نفی كرده است؟ آیا برعلیه فضاهای كلاسیك قیام كرده؟ آیا این مدعیان نمی دانند كه پست مدرنیسم عرصه ی بازی و شوخی است؟‌ آیا نمی دانند كه در پست مدرنیسم هیچ فضایی نه تنها رد و انكار نمی شود بلكه تمامی فضاها نیز به بازی دعوت می شوند؟

" پست مدرن عرصه ی مهیبی است اما فقط برای بازی ، اینکه خورشید در مرکز منظومه ی شمسی است یک نقیصه ی پست مدرنیستی است ما این را می پذیریم اما دوباره بازهم فقط برای بازی ... " ( دیوید کوک ) (۴)

در این بازی هیچ فراروایتی وجود ندارد ، هیچ فضایی نسبت به دیگری برتری ندارد ... مولفه های غزل به اندازه ی دریافتهایی که شاعر ممکن است از دیدن یک آگهی بازرگانی به دست بیاورد در این بازی سهم دارد . مولفه ها و فضاهای کلاسیک گاهی به صورتی کارناوال (۵) گون در ساختار یک متن صرفا جایی را اشغال می کنند و گاهی خود تم و موضوع محوری کار هستند گاهی نقشی جدی به آنها واگذار می گردد و گاهی با هجو و غلو و یا طنز به شوخی گرفته می شوند اما آنچه مهم است این است که آنها دیگر به عنوان یک فراروایت دارای هیچگونه اتوریته ای (۶) بر روی ارکان یک متن نیستند ، قدرت و مشروعیت آنها مورد تردید و سوظن قرارگرفته و از اریکه ی قدرت به زیر کشیده شده اند اما نه برای نابودی بلکه برای آزاد کردن آنها از قید و بند پیش فرضها و پیشداوری ها و گشایش عرصه ها ، فضاها و افقهای تازه برای استفاده از حداکثر پتانسیلهای نهفته در ذات آنها و امکان بازباروری و بازیافت .... اگر مولفه های عصر کلاسیک و حتی دوران مدرنیسم در گذار تحولات تاریخی/فرهنگی/اجتماعی امروزه عملا دچار ناکارآمدی و به نوعی مرگ شده اند پست مدرنیسم دمیدن به صور و دعوت به رستاخیز آنهاست ....

كسانی كه غزل پست مدرن كار می كنند در واقع دارای این جسارت ، شجاعت و توانایی بوده اند كه غول دنیای كلاسیك را به بازی دعوت كنند و یا بهتر است بگویم كه به بازی وادار كنند! و اینگونه است كه وقتی غربی ها به صورت ایده آل و آرمانی اعلام می كنند كه: پست مدرنیسم از هر چیزی استفاده می كند تا خود آن چیز را به چالش بكشد،‌ما در اینجا و توسط شعرایی كه غزل پست مدرن كار می كنند به سادگی ( شاید بی انصافی باشد به كار بردن سادگی) به این ایده آل عینیت بخشیده ایم!

غزل،‌ این سلطان بلامنازع و مستبد دنیای كلاسیك ، امروز در جهان شاعرانه ی پست مدرن كارهای ما همچون یك خدمتگزار مطیع در آمده است... هرچند هنوز محدودیتهایی وجود دارد اما آیا حکم به حذف كامل و مطلق هرگونه محدودیت ، خود یك محدودیت نیست؟ پست مدرنیسم قصد آن را ندارد كه تمامی محدودیتها را حذف كند بلكه فقط به دنبال آن است كه تمامی آنها را نسبی و قابل تغییر اعلام کرده و قطعیت آنها را به حالت تعلیق درآورد؛‌ پس اگر شاعران غزل سرای پست مدرن ، محدودیتهایی را بر خود وضع می كنند، آنها را نه بنا بر حكم شمس قیس و خلیل ابن احمد كه مطابق میل خودشان كه قطعا میلی بدون بازیگوشی و متحجر نیست، تعیین می كنند. آنها حق دارند كه قواعد بازی خودشان را خودشان مشخص كنند و حق دارند كه هر زمان كه خواستند از آنها نیز فراروی كنند و یا حتی آنها را انكار كنند!

بیایید كمی به حاشیه برویم و یك وضعیت كاملا رادیكال پست مدرن را مورد بررسی و موشكافی قرار دهیم ( فقط برای خنده گری! ) :

تئوری های گشتالتی (۷) چند دهه قبل به این نتیجه رسیدند كه بافت یا پس زمینه ی (۸) یك اثر به اندازه ی خود آن اثر و یا حتی بیشتر از آن اهمیت دارد! به یك تابلوی نقاشی از یك گل رز فكر كنید – یك شاخه گل رز – نقاش می تواند آن را روی یك بوم سفید رنگ – یك بوم با پس زمینه ی قرمز-- یك بوم با پس زمینه ی راه راه و یا یك بوم با پس زمینه ای پر از خطوط درهم برهم بكشد ... می تواند چنان پشت آن را شلوغ و پر از رنگهای آشفته كند كه اصلا دیگر گل رزی قابل تشخیص نباشد ... و این در حالی است كه گل رز در تمامی این تابلوها گل رز ثابتی است... آیا نگاه كردن به این گل رز ثابت در این پس زمینه های متغیر به ما احساسی یكسان می دهد؟

حال بیایید دوباره به آثار پست مدرن نگاه كنیم و آنها را با توجه به بافت و پس زمینه ی اجتماعی – تاریخی آنها بررسی كنیم. اگر قول لیوتار را بپذیریم كه در عصر مالتی مدیا ، اینترنت ، سرعت ، فضا و ... ما دیگر بنابر هزار و یك دلیلی كه ایشان می آورد ، در یك وضعیت پست مدرن زندگی می كنیم این سؤال مطرح می شود كه آیا پست مدرن گفتن در وضعیت پست مدرن كاری پست مدرن است؟

من معتقدم كه این دست آثار ( تمامی آثار پست مدرن نه فقط غزل پست مدرن ، فراموش نكنید كه در حاشیه بحث را دنبال می کنیم ) هر چند كه از منظر مناسبات درون متنی و خود به خود پست مدرن هستند اما دیگر پست مدرن نوشتن كار پست مدرنی نیست چرا كه متناسب با فضایی است كه هنرمند امروزی در آن قرار گرفته است و این بسیار طبیعی است كه كسی كه در این عصر زندگی می كند اینگونه ( پست مدرن)‌ كار كند.

نتیجه:‌ آثار پست مدرن ، پست مدرن هستند اما پست مدرن كار كردن امروزه دیگر عملی پست مدرن نیست! پس عمل پست مدرن چیست و چگونه می توان یك عمل یا رفتار پست مدرن انجام داد؟ درست است!‌ هیچ عمل یا رفتاری به اندازه ی كلاسیك رفتار كردن در جهان امروز پست مدرن نیست! آثار كلاسیك كماكان كلاسیك هستند اما كلاسیك كار كردن امروزه دیگر عملی پست مدرن است! اما چرا این عمل حاد – رادیكال (۹) پست مدرن كه در واقع می تواند یك حركت افراطی و رادیكال پست مدرن باشد (كلاسیك كار كردن)‌ به این گونه نمود نمی یابد؟ دلیل آن ، اصل ساده ی " آگاهی "‌ است !‌ كلاسیك كارهای ما هیچگونه آگاهی از موقعیت اجتماعی – تاریخی خود و موقعیت ژئوپولیتیكی كه در آن قرار گرفته اند ندارند!‌ آنها اصلا متوجه نیستند كه در چه دنیایی زندگی می كنند و تا چه حد روشی كه در پیش گرفته اند،‌ با موقعیتی كه در آن قرار گرفته اند در تضاد است! ( جالب اینجاست كه دم از رسالت اجتماعی نیز می زنند و خود را زبان زمان و جامعه ی امروزی !!‌ خود نیز می دانند) و به این ترتیب است كه آنها در حالی كه با پست مدرنیزم به مبارزه برخواسته اند در همان حال با نفس وجود خودشان به پست مدرنیستی شدن موقعیت كنونی در جهان هنر دامن می زنند!

به راستی چه چیز از این پست مدرن تر كه كسی - در دنیای امروز كه در آن تمامی مرزهایی را که بشر در قرون گذشته برای هستی قایل بود یا درنوردیده شده و یا در حال درنوردیده شدن است - خود را مقید و مجبور و ناچار به پیروی از قواعدی ببیند كه چند صد سال قبل برایش وضع شده است؟ ( آن هم با مراجعی زمینی و توسط افرادی مثل آنها و نه حتی یك مرجع آسمانی و ...)‌ در عصری كه نسبیت زمان توسط فیزیكدانها به اثبات رسیده است و ریاضی دانان دیگر معتقد نیستند كه دو دوتا همیشه به جواب چهار منتج می شود و می گویند كه حاصل ضرب عدد دو در دو هرگز به یك میزان دقیق روی عدد چهار منتج نمی شود بلكه حاصل این ضرب میزان غیر دقیقی است كه می تواند در دامنه ای میان عدد سه و پنج قرار داشته باشد !

۳< n < ۵ = ۲ x ۲

چه چیز پست مدرن تر از آنكه یك شاعر پست مدرن از روی آگاهی و فقط برای بازی ، برای به مسخره گرفتن فضای کنونی که در آن هیچ محدودیت قطعی و قابل تحمیل نیست و فقط برای خنده گری بنشیند و غزلی ناب با رعایت تمامی قواعد و عروض بگوید! و در اینجاست كه یكبار دیگر اهمیت "ذهنیت پست مدرن" و " آگاهی " به شكلی بنیادین مطرح می گردد!

بیایید جور دیگر نگاه كنیم ( چشمهایمان را بشوییم )‌ كلاسیك كارها آبشخور مشروعیت خود را از كجا به دست می آورند؟ چه چیزی باعث می شود كه آنها به خود این اجازه را بدهند كه به "غزل پست مدرن"‌بتازند؟ چرا خود را برحق و پست مدرن كارها را بدون ذره ای پذیرش و انعطاف باطل اعلام می كنند؟

به نظر من تنها فاكتوری كه در خدمت ذهنیت كلاسیك كاران امروزی قرار دارد فاكتور " تقدم زمانی" است. آنها نه بر اساس داشته های خود بلكه به پشتوانه ی طول تاریخی و عمر زمانی فضای كاری كه در آن كار می كنند است كه تمامی این حقوق را برای خود قائل می شوند... حالا بیایید جریان را معكوس كنیم و این فرض را بگذاریم كه شمس قیس و خلیل ابن احمد و هم عصران آنها به جای آنكه تصمیم بگیرند شعر را بر مبنای قواعد شناخته شده در امروز به نام كلاسیك پایه بگذارند، "سلیقه" شان اینگونه شكل می گرفت كه مؤلفه های غزل پست مدرن امروز را پایه ی كاری خود قرار دهند و ما الان چند قرن هجری غزلهایی از این دست داشتیم كه دیگر در واقع به آنها كلاسیك می گفتیم و ناگهان امروز كسی پیدا می شد و تصمیم می گرفت كه بیاید و قافیه و ردیف و قالب و وزن و عروض و ... را تعیین كند و بعد هم ابیاتی را با وزنهای همسان و فقط با كلمات و محتوای تقریبا متغیر به زیر هم می نوشت ! آیا آنوقت این شخص به " میمون دنبك به دست! " شهره ی عام و خاص نمی شد و مورد حمله و تمسخر قرار نمی گرفت؟ شاید اگر اینگونه بود، امروز كسی مثل من می بایست قلم به دست می گرفت و در دفاع از او و اینكه او نیز حق دارد قواعد بازی خودش را تعیین كند و اینكه اجبار به برداشتن محدودیت خود یك محدودیت است، می نوشت ... اریک فروم معتقد است که وحشت از آزادی برای کسی که همیشه در بند بوده است چندین برابر وحشتناک تر از وحشت از به بند کشیده شدن برای کسی است که همیشه آزاد بوده است .... (۱۰)


به نظر من غزل پست مدرن بنابر دلایل زیر ناب ترین امكان تبلور فلسفه ی پست مدرن در شعر امروز ایران است:

۱) شجاعت آن در دست گذاشتن بر روی غول دنیای كلاسیك یعنی غزل و به بازی دعوت كردن او و به عهده گرفتن مبارزه در خط مقدم برای شکستن بت واره های ذهنی دنیای کلاسیک ... غزل پست مدرن همانند دیگر عرصه های شعر پست مدرن که فقط به موازات دنیای کلاسیک به حیات خود ادامه می دهند سر توی لاک خود فرو نبرده است ... شاخهای غول را توی مشت خود گرفته است و با فراروی از احکام چند صد ساله ی او شاخش را شکسته است و ظاهرا قصد دارد تا زمانی که کاملا او را از نفس بیندازد به مبارزه ی خود ادامه دهد .

۲) سازگار و متناسب كردن مؤلفه های غربی پست مدرن هماهنگ و به صورتی كاملا درونی شده با فضاها و ذهنیت شعر ایران ، غزل پست مدرن نه به قواعد خشك و متحجر و از پیش تعیین شده ی شعر كلاسیك فارسی باج داده است و نه به صورت كوركورانه خود را در خدمت زرق و برق مؤلفه های غربی قرار داده است و به آنها نیز باج نداده است... . ( من معتقدم آن دست از پست مدرن كارهای ما كه به بی راه می روند ، صرفا از مؤلفه های فلسفی و عمیق پست مدرن،‌ یك زرق و برق ساده دیده اند، متناسب با آرزوها و ژستهای روشنفكرانه ی آنها ) (۱۱)


۳) غزل پست مدرن با این نامگذاری حلقه و زنجیره ی تكاملی شعر ایران را برای بررسی مراحل تحول تاریخی آن در آینده كامل كرد... وجود غزل پست مدرن در این عصر پاسخ محكمی خواهد بود به منتقدین و محققینی كه در قرون آینده می خواهند حلقه ی ارتباطی میان دو عصر متفاوت هنر ادبی را بیابند ، آنها با وجود غزل پست مدرن دیگر به دنبال یك حلقه ی مفقوده نخواهند بود . ( کاش کلاسیک کاران ما کمی از این نظر به جایگاه خود فکر می کردند )

۴) غزل پست مدرن با هشیاری از موقعیت تاریخی امروز و مؤلفه های تازه استفاده كرد تا بار دیگر دریاچه ی زیبای شعر كلاسیك فارسی را كه می رفت به یك مرداب و باتلاق بدل شود به حركت و موج در آورد و با این كار نشان داد كه بیش از آنكه از یافته های تازه ی خود برای خود آن یافته ها و مؤلفه ها نگران باشد، نگران ادبیات خود و دلسوز تاریخ ادبی – هنری خود می باشد كه امروزه به هر حال خواسته یا ناخواسته و به میراث در دستان ما قرار گرفته است و به جای اینکه سنگ مولفه ها را به سینه بزند
آنها را به خدمت ادبیات بومی خود درآورده است ، غزل پست مدرن مولفه ها را به صورت خام به کار نمی برد بلکه آنها را می جود و به گونه ای که با بافت و پس زمینه ی ادبیات بومی ما برای هضم سازگار باشد می بلعد و به تلاشش برای بهتر عمل کردن در این راه ادامه می دهد ...

ساختن یك ساختمان تازه در زمینی خالی بسیار ساده تر از بازسازی و به روز كردن و دوباره مقاوم سازی ... و در یك كلام دوباره " قابل استفاده " كردن یك بنای باستانی است...

هر چند من خود یك شاعر غزل سرا در حوزه ی پست مدرن نیستم اما همواره به شعرای غزل پست مدرن با نگاه تحسین می نگرم و غزل پست مدرن را ناب ترین امكان تبلور فلسفه ی پست مدرن در شعر امروز ایران از منظر مسیر شناسی تاریخی – اجتماعی آن می دانم...


یك پیشنهاد:

بیایید ظرفیت و انعطاف خود را افزایش بدهیم و پذیرای تمامی جریانهای فكری و هنری جاری در اطراف خود باشیم . بیایید دست از این تصور كه ما به قواعد آسمانی و نهایی و بی زمان معیار و سنجش آثار هنری دست یافته ایم، دست برداریم. بیاییم اگر نمی خواهیم پست مدرن كار كنیم و از آن بدمان می آید، كاری نكنیم كه با توجه به بافت و پس زمینه ی اجتماعی – تاریخی كنونی عملی هزار برابر پست مدرن تر از پست مدرن ترین آثار باشد!‌ بیایید كمی سرمان را از لای اوزان و عروض بیرون بیاوریم و چند لحظه دست از تقطیع كردن هر چه به آن می رسیم ، برداریم. چند لحظه سرمان را به چپ و راست بگردانیم و ببینیم كه در چه دنیایی در كجای آن زندگی می كنیم...

پانوشتها :

(۱) Lyotard
(۲) Brautigan
(۳) Play & humour Principle
(4) Daivid Cook
(5) carnival way
(6) authoritatively
(7) gestalt
(8) background
(9) hyper-radical

(10) گریز از آزادی – اریک فروم

(11) پست مدرن كار كردن امروزه یك ضرورت تاریخی – اجتماعی است اما نه به صورت كوركورانه و بدون داشتن یك "ذهنیت پست مدرن" ، بحث روی پست مدرن آب – دوغ – خیار ی که در اطراف ما فراوان دیده می شوند و چگونه شناختن آنها نیاز به مقاله ای جدا و کنکاش و بررسی جداگانه ای دارد


+ نوشته شده در  86/02/04ساعت 11:37  توسط رضا پارسا  | 

 

جستاري در غزل امروز  

مهدي موسوي

سيد مهدي موسوي

پيش درآمد: ابتدا قرار بود در اين مقاله به بحث پيرامون غزل امروز بپردازيم اما هرگونه كنكاش بدون بررسي تبارشناسانه آن ناممكن به نظر مي رسيد. پس بدين خاطر مقاله به دو قسمت تقسيم شد: ابتدا بررسي مختصري پيرامون شكل گيري اين جريان در اواخر دهه ۴۰ و بررسي شعر چند تن از افرادي كه بطور مشخص تر در اين سالها جريان شعر نئوكلاسيك را هدايت كرده اند؛ سپس ادامه مقاله با تحليل جزءنگرانه غزل امروز در دوجبهه موازي! درضمن براي جلوگيري از هرگونه سوء تفاهم از به كار بردن اسامي در بحث پيرامون دو جريان فرضي حاضر در غزل امروز خودداري نمودم. باتوجه به نيّت من از نوشتن اين مقاله بخش ابتدايي آن داراي ضرباهنگ تندتري بوده و بيشتر به اسامي و اشخاص مي پردازد تا آنچه در متن اين حركات مي گذشته است و بعد با رسيدن به