تبليغاتX

 

دبیرخانه جشنواره سراسری غزل پست مدرن ضمن اعلام تشکر ازهمه شرکت کنندگان و همچنین اساتید و شاعران و نویسندگان کشور ازاینکه اخبار عملکرد ۷ ماهه دبیرخانه دنبال می کردند مراسم اختتامیه این جشنواره را در روز پنجشنبه ۱۸ بهمن ماه برگزار می کند ساعت برگزاری مراسم: ۳ الی ۷ بعدازظهر مکان برگزاری مراسم تهران-میدان رسالت-خیابان فرجام- چهارراه شهید حیدر خوانی- دانشگاه علم و صنعت-درب اصلی دانشگاه-سالن شهید بهرامی

 

پایگاه اطلاع رسانی جشنواره غزل پست مدرن - زمینه های فلسفی غزل پست مدرن/فدروس ساروی

پایگاه اطلاع رسانی جشنواره غزل پست مدرن

پایگاه اطلاع رسانی اولین جشنواره سراسری غزل پست مدرن

 

زمینه های فلسفی غزل پست مدرن  

تمام معیارها و ابزار سنجش در فضای پست مدرن مورد شك قرار گرفته و قطعیت های آنها به حالت تعلیق در آمده است... هیچ تعریف دقیقی از پست مدرن ممكن نیست و هیچ ابزاری برای سنجش میزان پست مدرن بودن یك فرد یا یك متن تقریبا وجود ندارد.

اما امروز و در این مقاله ، قصد آن است كه یك وسیله و به عبارت بهتر یك سؤال ساده به شما معرفی شود تا با استفاده از آن بتوانید متوجه شوید كه آیا اصلا فرد مورد نظر شما چیزی به اندازه ی نوك سوزن ادراكی نسبت به فضاهای پست مدرنیستی دارد یا نه... به سادگی از او بپرسید كه آیا با توجه به بار تاریخی اجتماعی واژه ی غزل اصطلاحی به نام "غزل پست مدرن" دارای معنا هست و یا خیر! آیا اصلا غزل ، پست مدرن می شود؟ آیا تضاد ظاهری این دو بخش یعنی "غزل" و "پست مدرن" اصالت این دست كارها را زیر سؤال نمی برد؟

اگر پاسخ فرد مورد نظر شما به این سؤال این بود كه : خیر! این امكان ندارد... غزل،‌ پست مدرن نمی شود و اصطلاح "غزل پست مدرن"‌ با اصول پست مدرنیستی دارای تضاد است؛ با اطمینان و قاطعیت مطمئن باشید كه فرد مورد نظر شما به جرأت هیچ ادراكی نسبت به مناسبات فضاهای پست مدرنیستی ندارد! حالا هرچه قدر از آثار و جملات لیوتار (۱) را از بر برایتان بخواند و از ویژگی های اثار براتیگن (۲) برایتان بگوید و واژگان و اصطلاحات پست مدرنیستی برایتان بلغور كند...

ضرب المثلی هست كه هر گاه با موضوعی بسیار بسیار تعجب برانگیز رو به رو می شوند آن را به كار می برند و می گویند: "مرغ پخته توی قابلمه خنده اش می گیرد" و این احساسی است كه وقتی از كسی می شنویم كه می گوید اصلا اسم این دست آثار یعنی "غزل پست مدرن"‌ با نگرشهای پست مدرنیستی در تضاد است! به ما دست می دهد.

آیا مدعیان این دیدگاه این واقعیت ساده را نمی دانند كه عرصه ی پست مدرن عرصه ی تضادهاست؟‌ آیا همین كه آنها هنوز به دنبال تناسبات هستند نشان دهنده ی آن نیست كه از ریشه،‌ دارای یك ذهنیت كلاسیك هستند؟

پست مدرن عرصه ی تضادهاست و آثار پست مدرن نیرو محركه ی حركت خود را از همین تضادها به دست می آورند، در این دست كارها حتی تناسبات نیز با ترفندهایی به گونه ای متضاد در برابر هم قرار می گیرند و به پیش می روند و از همین منظر اصطلاح " غزل پست مدرن" اصطلاحی به معنای آکادامیک آن پست مدرن است ... قرار گرفتن واژه ی غزل با آن همه هیبت و جبروت كلاسیكش كه در واقع هم سمبل و نقطه ی اوج قدرت عرصه ی هنر شعر كلاسیك است در برابر اصطلاحی امروزی و جنجال برانگیز به نام "پست مدرن"‌ تنها با یک منطق پست مدرن قابل فهم و توجیه است .

تا به اینجای كار متوجه شدیم كه چنین مدعیانی از جایگزینی تضادها به جای تناسبات بی خبرند اما آیا این عدم آگاهی از فضاهای پست مدرن به همین ختم می شود؟ قطعا خیر! این گروه همچنین از اصل بنیادین بازی و شوخی (۳)‌ و اهمیت و جایگاه آن در عرصه ی پست مدرن نیز هیچ نمی دانند. چرا نمی توان غزل را به عرصه ی پست مدرن دعوت كرد؟‌ آیا پست مدرنیسم ، كلاسیك را نفی كرده است؟ آیا برعلیه فضاهای كلاسیك قیام كرده؟ آیا این مدعیان نمی دانند كه پست مدرنیسم عرصه ی بازی و شوخی است؟‌ آیا نمی دانند كه در پست مدرنیسم هیچ فضایی نه تنها رد و انكار نمی شود بلكه تمامی فضاها نیز به بازی دعوت می شوند؟

" پست مدرن عرصه ی مهیبی است اما فقط برای بازی ، اینکه خورشید در مرکز منظومه ی شمسی است یک نقیصه ی پست مدرنیستی است ما این را می پذیریم اما دوباره بازهم فقط برای بازی ... " ( دیوید کوک ) (۴)

در این بازی هیچ فراروایتی وجود ندارد ، هیچ فضایی نسبت به دیگری برتری ندارد ... مولفه های غزل به اندازه ی دریافتهایی که شاعر ممکن است از دیدن یک آگهی بازرگانی به دست بیاورد در این بازی سهم دارد . مولفه ها و فضاهای کلاسیک گاهی به صورتی کارناوال (۵) گون در ساختار یک متن صرفا جایی را اشغال می کنند و گاهی خود تم و موضوع محوری کار هستند گاهی نقشی جدی به آنها واگذار می گردد و گاهی با هجو و غلو و یا طنز به شوخی گرفته می شوند اما آنچه مهم است این است که آنها دیگر به عنوان یک فراروایت دارای هیچگونه اتوریته ای (۶) بر روی ارکان یک متن نیستند ، قدرت و مشروعیت آنها مورد تردید و سوظن قرارگرفته و از اریکه ی قدرت به زیر کشیده شده اند اما نه برای نابودی بلکه برای آزاد کردن آنها از قید و بند پیش فرضها و پیشداوری ها و گشایش عرصه ها ، فضاها و افقهای تازه برای استفاده از حداکثر پتانسیلهای نهفته در ذات آنها و امکان بازباروری و بازیافت .... اگر مولفه های عصر کلاسیک و حتی دوران مدرنیسم در گذار تحولات تاریخی/فرهنگی/اجتماعی امروزه عملا دچار ناکارآمدی و به نوعی مرگ شده اند پست مدرنیسم دمیدن به صور و دعوت به رستاخیز آنهاست ....

كسانی كه غزل پست مدرن كار می كنند در واقع دارای این جسارت ، شجاعت و توانایی بوده اند كه غول دنیای كلاسیك را به بازی دعوت كنند و یا بهتر است بگویم كه به بازی وادار كنند! و اینگونه است كه وقتی غربی ها به صورت ایده آل و آرمانی اعلام می كنند كه: پست مدرنیسم از هر چیزی استفاده می كند تا خود آن چیز را به چالش بكشد،‌ما در اینجا و توسط شعرایی كه غزل پست مدرن كار می كنند به سادگی ( شاید بی انصافی باشد به كار بردن سادگی) به این ایده آل عینیت بخشیده ایم!

غزل،‌ این سلطان بلامنازع و مستبد دنیای كلاسیك ، امروز در جهان شاعرانه ی پست مدرن كارهای ما همچون یك خدمتگزار مطیع در آمده است... هرچند هنوز محدودیتهایی وجود دارد اما آیا حکم به حذف كامل و مطلق هرگونه محدودیت ، خود یك محدودیت نیست؟ پست مدرنیسم قصد آن را ندارد كه تمامی محدودیتها را حذف كند بلكه فقط به دنبال آن است كه تمامی آنها را نسبی و قابل تغییر اعلام کرده و قطعیت آنها را به حالت تعلیق درآورد؛‌ پس اگر شاعران غزل سرای پست مدرن ، محدودیتهایی را بر خود وضع می كنند، آنها را نه بنا بر حكم شمس قیس و خلیل ابن احمد كه مطابق میل خودشان كه قطعا میلی بدون بازیگوشی و متحجر نیست، تعیین می كنند. آنها حق دارند كه قواعد بازی خودشان را خودشان مشخص كنند و حق دارند كه هر زمان كه خواستند از آنها نیز فراروی كنند و یا حتی آنها را انكار كنند!

بیایید كمی به حاشیه برویم و یك وضعیت كاملا رادیكال پست مدرن را مورد بررسی و موشكافی قرار دهیم ( فقط برای خنده گری! ) :

تئوری های گشتالتی (۷) چند دهه قبل به این نتیجه رسیدند كه بافت یا پس زمینه ی (۸) یك اثر به اندازه ی خود آن اثر و یا حتی بیشتر از آن اهمیت دارد! به یك تابلوی نقاشی از یك گل رز فكر كنید – یك شاخه گل رز – نقاش می تواند آن را روی یك بوم سفید رنگ – یك بوم با پس زمینه ی قرمز-- یك بوم با پس زمینه ی راه راه و یا یك بوم با پس زمینه ای پر از خطوط درهم برهم بكشد ... می تواند چنان پشت آن را شلوغ و پر از رنگهای آشفته كند كه اصلا دیگر گل رزی قابل تشخیص نباشد ... و این در حالی است كه گل رز در تمامی این تابلوها گل رز ثابتی است... آیا نگاه كردن به این گل رز ثابت در این پس زمینه های متغیر به ما احساسی یكسان می دهد؟

حال بیایید دوباره به آثار پست مدرن نگاه كنیم و آنها را با توجه به بافت و پس زمینه ی اجتماعی – تاریخی آنها بررسی كنیم. اگر قول لیوتار را بپذیریم كه در عصر مالتی مدیا ، اینترنت ، سرعت ، فضا و ... ما دیگر بنابر هزار و یك دلیلی كه ایشان می آورد ، در یك وضعیت پست مدرن زندگی می كنیم این سؤال مطرح می شود كه آیا پست مدرن گفتن در وضعیت پست مدرن كاری پست مدرن است؟

من معتقدم كه این دست آثار ( تمامی آثار پست مدرن نه فقط غزل پست مدرن ، فراموش نكنید كه در حاشیه بحث را دنبال می کنیم ) هر چند كه از منظر مناسبات درون متنی و خود به خود پست مدرن هستند اما دیگر پست مدرن نوشتن كار پست مدرنی نیست چرا كه متناسب با فضایی است كه هنرمند امروزی در آن قرار گرفته است و این بسیار طبیعی است كه كسی كه در این عصر زندگی می كند اینگونه ( پست مدرن)‌ كار كند.

نتیجه:‌ آثار پست مدرن ، پست مدرن هستند اما پست مدرن كار كردن امروزه دیگر عملی پست مدرن نیست! پس عمل پست مدرن چیست و چگونه می توان یك عمل یا رفتار پست مدرن انجام داد؟ درست است!‌ هیچ عمل یا رفتاری به اندازه ی كلاسیك رفتار كردن در جهان امروز پست مدرن نیست! آثار كلاسیك كماكان كلاسیك هستند اما كلاسیك كار كردن امروزه دیگر عملی پست مدرن است! اما چرا این عمل حاد – رادیكال (۹) پست مدرن كه در واقع می تواند یك حركت افراطی و رادیكال پست مدرن باشد (كلاسیك كار كردن)‌ به این گونه نمود نمی یابد؟ دلیل آن ، اصل ساده ی " آگاهی "‌ است !‌ كلاسیك كارهای ما هیچگونه آگاهی از موقعیت اجتماعی – تاریخی خود و موقعیت ژئوپولیتیكی كه در آن قرار گرفته اند ندارند!‌ آنها اصلا متوجه نیستند كه در چه دنیایی زندگی می كنند و تا چه حد روشی كه در پیش گرفته اند،‌ با موقعیتی كه در آن قرار گرفته اند در تضاد است! ( جالب اینجاست كه دم از رسالت اجتماعی نیز می زنند و خود را زبان زمان و جامعه ی امروزی !!‌ خود نیز می دانند) و به این ترتیب است كه آنها در حالی كه با پست مدرنیزم به مبارزه برخواسته اند در همان حال با نفس وجود خودشان به پست مدرنیستی شدن موقعیت كنونی در جهان هنر دامن می زنند!

به راستی چه چیز از این پست مدرن تر كه كسی - در دنیای امروز كه در آن تمامی مرزهایی را که بشر در قرون گذشته برای هستی قایل بود یا درنوردیده شده و یا در حال درنوردیده شدن است - خود را مقید و مجبور و ناچار به پیروی از قواعدی ببیند كه چند صد سال قبل برایش وضع شده است؟ ( آن هم با مراجعی زمینی و توسط افرادی مثل آنها و نه حتی یك مرجع آسمانی و ...)‌ در عصری كه نسبیت زمان توسط فیزیكدانها به اثبات رسیده است و ریاضی دانان دیگر معتقد نیستند كه دو دوتا همیشه به جواب چهار منتج می شود و می گویند كه حاصل ضرب عدد دو در دو هرگز به یك میزان دقیق روی عدد چهار منتج نمی شود بلكه حاصل این ضرب میزان غیر دقیقی است كه می تواند در دامنه ای میان عدد سه و پنج قرار داشته باشد !

۳< n < ۵ = ۲ x ۲

چه چیز پست مدرن تر از آنكه یك شاعر پست مدرن از روی آگاهی و فقط برای بازی ، برای به مسخره گرفتن فضای کنونی که در آن هیچ محدودیت قطعی و قابل تحمیل نیست و فقط برای خنده گری بنشیند و غزلی ناب با رعایت تمامی قواعد و عروض بگوید! و در اینجاست كه یكبار دیگر اهمیت "ذهنیت پست مدرن" و " آگاهی " به شكلی بنیادین مطرح می گردد!

بیایید جور دیگر نگاه كنیم ( چشمهایمان را بشوییم )‌ كلاسیك كارها آبشخور مشروعیت خود را از كجا به دست می آورند؟ چه چیزی باعث می شود كه آنها به خود این اجازه را بدهند كه به "غزل پست مدرن"‌بتازند؟ چرا خود را برحق و پست مدرن كارها را بدون ذره ای پذیرش و انعطاف باطل اعلام می كنند؟

به نظر من تنها فاكتوری كه در خدمت ذهنیت كلاسیك كاران امروزی قرار دارد فاكتور " تقدم زمانی" است. آنها نه بر اساس داشته های خود بلكه به پشتوانه ی طول تاریخی و عمر زمانی فضای كاری كه در آن كار می كنند است كه تمامی این حقوق را برای خود قائل می شوند... حالا بیایید جریان را معكوس كنیم و این فرض را بگذاریم كه شمس قیس و خلیل ابن احمد و هم عصران آنها به جای آنكه تصمیم بگیرند شعر را بر مبنای قواعد شناخته شده در امروز به نام كلاسیك پایه بگذارند، "سلیقه" شان اینگونه شكل می گرفت كه مؤلفه های غزل پست مدرن امروز را پایه ی كاری خود قرار دهند و ما الان چند قرن هجری غزلهایی از این دست داشتیم كه دیگر در واقع به آنها كلاسیك می گفتیم و ناگهان امروز كسی پیدا می شد و تصمیم می گرفت كه بیاید و قافیه و ردیف و قالب و وزن و عروض و ... را تعیین كند و بعد هم ابیاتی را با وزنهای همسان و فقط با كلمات و محتوای تقریبا متغیر به زیر هم می نوشت ! آیا آنوقت این شخص به " میمون دنبك به دست! " شهره ی عام و خاص نمی شد و مورد حمله و تمسخر قرار نمی گرفت؟ شاید اگر اینگونه بود، امروز كسی مثل من می بایست قلم به دست می گرفت و در دفاع از او و اینكه او نیز حق دارد قواعد بازی خودش را تعیین كند و اینكه اجبار به برداشتن محدودیت خود یك محدودیت است، می نوشت ... اریک فروم معتقد است که وحشت از آزادی برای کسی که همیشه در بند بوده است چندین برابر وحشتناک تر از وحشت از به بند کشیده شدن برای کسی است که همیشه آزاد بوده است .... (۱۰)


به نظر من غزل پست مدرن بنابر دلایل زیر ناب ترین امكان تبلور فلسفه ی پست مدرن در شعر امروز ایران است:

۱) شجاعت آن در دست گذاشتن بر روی غول دنیای كلاسیك یعنی غزل و به بازی دعوت كردن او و به عهده گرفتن مبارزه در خط مقدم برای شکستن بت واره های ذهنی دنیای کلاسیک ... غزل پست مدرن همانند دیگر عرصه های شعر پست مدرن که فقط به موازات دنیای کلاسیک به حیات خود ادامه می دهند سر توی لاک خود فرو نبرده است ... شاخهای غول را توی مشت خود گرفته است و با فراروی از احکام چند صد ساله ی او شاخش را شکسته است و ظاهرا قصد دارد تا زمانی که کاملا او را از نفس بیندازد به مبارزه ی خود ادامه دهد .

۲) سازگار و متناسب كردن مؤلفه های غربی پست مدرن هماهنگ و به صورتی كاملا درونی شده با فضاها و ذهنیت شعر ایران ، غزل پست مدرن نه به قواعد خشك و متحجر و از پیش تعیین شده ی شعر كلاسیك فارسی باج داده است و نه به صورت كوركورانه خود را در خدمت زرق و برق مؤلفه های غربی قرار داده است و به آنها نیز باج نداده است... . ( من معتقدم آن دست از پست مدرن كارهای ما كه به بی راه می روند ، صرفا از مؤلفه های فلسفی و عمیق پست مدرن،‌ یك زرق و برق ساده دیده اند، متناسب با آرزوها و ژستهای روشنفكرانه ی آنها ) (۱۱)


۳) غزل پست مدرن با این نامگذاری حلقه و زنجیره ی تكاملی شعر ایران را برای بررسی مراحل تحول تاریخی آن در آینده كامل كرد... وجود غزل پست مدرن در این عصر پاسخ محكمی خواهد بود به منتقدین و محققینی كه در قرون آینده می خواهند حلقه ی ارتباطی میان دو عصر متفاوت هنر ادبی را بیابند ، آنها با وجود غزل پست مدرن دیگر به دنبال یك حلقه ی مفقوده نخواهند بود . ( کاش کلاسیک کاران ما کمی از این نظر به جایگاه خود فکر می کردند )

۴) غزل پست مدرن با هشیاری از موقعیت تاریخی امروز و مؤلفه های تازه استفاده كرد تا بار دیگر دریاچه ی زیبای شعر كلاسیك فارسی را كه می رفت به یك مرداب و باتلاق بدل شود به حركت و موج در آورد و با این كار نشان داد كه بیش از آنكه از یافته های تازه ی خود برای خود آن یافته ها و مؤلفه ها نگران باشد، نگران ادبیات خود و دلسوز تاریخ ادبی – هنری خود می باشد كه امروزه به هر حال خواسته یا ناخواسته و به میراث در دستان ما قرار گرفته است و به جای اینکه سنگ مولفه ها را به سینه بزند
آنها را به خدمت ادبیات بومی خود درآورده است ، غزل پست مدرن مولفه ها را به صورت خام به کار نمی برد بلکه آنها را می جود و به گونه ای که با بافت و پس زمینه ی ادبیات بومی ما برای هضم سازگار باشد می بلعد و به تلاشش برای بهتر عمل کردن در این راه ادامه می دهد ...

ساختن یك ساختمان تازه در زمینی خالی بسیار ساده تر از بازسازی و به روز كردن و دوباره مقاوم سازی ... و در یك كلام دوباره " قابل استفاده " كردن یك بنای باستانی است...

هر چند من خود یك شاعر غزل سرا در حوزه ی پست مدرن نیستم اما همواره به شعرای غزل پست مدرن با نگاه تحسین می نگرم و غزل پست مدرن را ناب ترین امكان تبلور فلسفه ی پست مدرن در شعر امروز ایران از منظر مسیر شناسی تاریخی – اجتماعی آن می دانم...


یك پیشنهاد:

بیایید ظرفیت و انعطاف خود را افزایش بدهیم و پذیرای تمامی جریانهای فكری و هنری جاری در اطراف خود باشیم . بیایید دست از این تصور كه ما به قواعد آسمانی و نهایی و بی زمان معیار و سنجش آثار هنری دست یافته ایم، دست برداریم. بیاییم اگر نمی خواهیم پست مدرن كار كنیم و از آن بدمان می آید، كاری نكنیم كه با توجه به بافت و پس زمینه ی اجتماعی – تاریخی كنونی عملی هزار برابر پست مدرن تر از پست مدرن ترین آثار باشد!‌ بیایید كمی سرمان را از لای اوزان و عروض بیرون بیاوریم و چند لحظه دست از تقطیع كردن هر چه به آن می رسیم ، برداریم. چند لحظه سرمان را به چپ و راست بگردانیم و ببینیم كه در چه دنیایی در كجای آن زندگی می كنیم...

پانوشتها :

(۱) Lyotard
(۲) Brautigan
(۳) Play & humour Principle
(4) Daivid Cook
(5) carnival way
(6) authoritatively
(7) gestalt
(8) background
(9) hyper-radical

(10) گریز از آزادی – اریک فروم

(11) پست مدرن كار كردن امروزه یك ضرورت تاریخی – اجتماعی است اما نه به صورت كوركورانه و بدون داشتن یك "ذهنیت پست مدرن" ، بحث روی پست مدرن آب – دوغ – خیار ی که در اطراف ما فراوان دیده می شوند و چگونه شناختن آنها نیاز به مقاله ای جدا و کنکاش و بررسی جداگانه ای دارد


+ نوشته شده در  86/02/04ساعت 11:37  توسط رضا پارسا  |